تبليغاتX
دل نوشته ها

دل نوشته ها

See full size image

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت7:13توسط نرجس | |

 

يا مقلب القلوب و الابصار 
 مدبر الليل و النهار 
 يا محول الحول و الحوال
 حول حالنا الي احسن الحال 


     همگام وهمراه با طبیعت ازخالق کائنات ُ استجابت این دعاراخواسته ُ می خواهیم تغییری به سرعت وزیبائی سبزه های بهاری درتمام شئونات زندگی ما ایجاد نماید. 
 ازاين دعا زيباتر چه می توان گفت .اين دعائی مختصر ومفید است که می تواند ُ زمزمه ی هر روزمان باشد .قطعا طبیعت هرلحظه این خواسته را به کمال داشته که اینچنین زندگی را به لحظه درک می کند
.

 

فرارسیدن سال نو را به همه دوستان عزیزم تبریك وسالی همراه با سلامتی موفقیت و شادی را برایتان آرزومندم

سرسبزترین بهار تقدیم توباد

 

  آوای خوش هزارتقدیم توباد

 

گویندكه لحظه ای است روییدن عشق

 

آن لحظه هزاربارتقدیم توباد

 

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت9:2توسط نرجس | |

یادش بخیر میرفتم حرم تا سحر میموندم اونجا . دلمو میدادم دست آقا . اونایی كه رفتن میدونن تو حرم میشه امام رضا رو دید نمیدونم ولی ... وقتی میگن رئوفه وقتی میگن مهربونه راست میگن اصلا همش حس میكنم صفت غالب امام رضا همون مهربونی ایشون هست وقتی دم در حرم می ایستی وقتی گنبد رو میبینی سرتو كه خم میكنی دست كه رو سینه میذاری با دلشكستگی میگی : السلام علیك یا علی بن موسی الرضا.... وقتی وسط سلام بغض گلوتو میگیره احساس میكنی آقا یه نگاه تو چشات میكنه با همون مهربونیش دست رو سرت میكشه آرومت میكنه ... خوش بحال اونایی كه اینقدر بی تابی میكنن دل رئوف حضرت طاقت نمیاره دیگه اونا رو تو آغوشش میكشه آرومشون میكنه........ كیه رفته مشهد امام رو ندیده؟ كی میتونه بگه رفتم و ندیدم ؟ محاله ... اونم امام رضا مگه مهمون نوازتر از اون میبینی ؟ قبل از اینكه مشهد برسی میاد استقبالت . كیه كه چشماش به ضریح خورده و جمال حضرت رو ندیده؟ مگه میشه ؟ جواب سلام كه واجبه چطور سلامش كردی و جواب نشنیدی اون كه جواب داد تو حواست كجا بود؟ چه صفایی داره وقتی آماده بشی برای حرم آروم آروم به نشانه احترام راه بری سرتو بندازی پایین وگرنه اینقدر عجله داری كه دوست داری عین كبوتراش پرواز كنی بشینی رو گنبد طلا .. با هر قدم دلت تندتر میزنه . میرسی به در حرم معنویت بهت غالب میشه در حرم رو میبوسی یه قدم میری جلوتر چشات كه به گنبد نورانیش میفته بی تاب میشی سرتو خم میكنی سلام میكنی ... صدای زمزمه زائرا رو میشنوی یه سری كنار باب المراد نشستن منتظر شفای مریضشون هستن ... تو هم دلتو ببند به ضریح مگه نمیخوای این دل مریض هم شفا بگیره مگه نمیخوای این دل پر معصیت با یه نگاه آقا پاك بشه دلی كه جای هر كس و ناكس نیست دلی كه بهت دادن گفتن پاك نگهش میداری جای خداست ... چقدر بهش بی توجهی كردی چقدر با گناه سیاهش كردی به حضرت بگو دستم از همه جا كوتاهه گفتن بیا پیش غریب الغربا منم اومدم اینجا یه عنایتی كن آقا اگه دلت شكست یعنی اذن دخول رو گرفتی . جلوتر میری هر چی به ضریح مبارك نزدیكتر میشی سر وصداها بیشتر میشه سر وصدایی كه دوستش داری زمزمه ایی كه برات آشناست همراه درد دلای مردم صدای بال ملائك هم شنیده میشه ........یه غم سنگینی رو دلت میشینه یه بغضی كه نمیدونی چرا هر وقت به ضریح نزدیك میشی گلوتو میگیره یه حالی كه شاید ناشی از غربت سلطان و شاه خراسان هست فقط یه جورا دوست داری سر رو شونه امام بذاری و تا صبح قیامت اشك بریزی .. به اوج بی نیازی میرسی دیگه هیچی نمیخوای از همه جا بریده شدی یه سبكی و یه احساس پاك یه آزادی از قفس بدن یه عروج از فضای پست دنیا ... شاید ساعتها بگذره و تو حس نكنی نمیدونی كجا داری سیر میكنی كجا داری میری یا بهتره بگم كجا دارن تو رو میبرن فقط اونقدر روحت شفاف شده كه یه چیزایی میبینی كه قبلا نمیدیدی......... .........یه دنیا شرمندگی یه دنیا خجالت از حریم كسی كه دعوتت كرد و بهش قول میدی آدم بشی ولی وقتی برمیگردی ... چقدر ادعاهای ما زیاده چقدر بوی ریا از كارامون میاد یه كار كوچولو میكنیم دوست داریم به همه بگیم من فلانم من چنانم با اخلاص خداحافظی ابدی كردیم!!! و دیدار به قیامت گفتیم با خودمون عهد بستیم هر جوری هست مانع ظهور بشیم فقط الكی الكی ادعا میكنیم منتظریم عاشقیم محبیم ... به كوچكترین بهانه ها دل همدیگه رو میشكونیم زود قضاوت میكنیم و تهمت میزنیم همدیگه رو وادار به دشمنی میكنیم حتی حرفای به ظاهر خداجویانه ما عمقش ریا و خودپسندی شده دوست داریم به همه بگیم ما عقل كلیم همه باید مثل ما بشن به هر كسی رسیدیم از خودمون گفتیم و گفتیم نشون دادیم خیلی به فكر اسلامیم و در واقع هیچ و پوچیم ... آخه چه بلایی سر ما اومده ؟ این خصلتها در شیعه علی چكار میكنه؟ جای این رذایل دل یه بچه شیعه كه نیست .... دلم بدجوری پره از اونایی كه فكر میكردم ..... ولش كن بیخیال . خودمم دست كم ندارم!!! فردا كه مولای ما ظهور كرد باید بهش جواب بدیم كه چرا با كارامون هم فرج رو عقب انداختیم هم دل حضرت رو شكوندیم اونهم چجوری هی ادعا كردیم ما جزو ملائك مقربیم اونایی كه تازه از مشهد برگشتن اگه یه ذره هم عوض نشدن زیارتشون بی اثر بود مشهد رفتن كه فقط دیدن ضریح و چند قطره اشك نیست حرم یعنی تحول یعنی عوض شدن یعنی حداقل یه قدم بالا رفتن ... زائر رضا دلت هوای مشهد نكرده ؟ دوست نداری دوباره دیوونگی كنی جلوی حرمش ؟ از خود بیخود بشی و رضا رضا كنی اونجا دیگه بهونه واسه اشك ریختن نیست راحت راحت یه گوشه میشینی و هر چی تو دلته خالی میكنی .. صفایی داره كه جای دیگه پیدا نمیشه . خوش بحال اونایی كه همیشه حال و هوای مشهد و حرم تو دل اوناست خوش بحال اونایی كه دائم زمزمه زوار امام تو گوششونه . نماز كه میخونن روحشون پر میكشه اونجا ... دلم لك زده واسه اون كبوترا كه بیقرار از اینور به اونور صحن و گنبد میپرن ... دلم تنگ شده واسه وقتی كه وارد حرم میشدم ... دلم گرفته از آخرین خداحافظی كه با حرم كردم وقتی كه اینقدر دلم گرفته بود نتونستم جمله آخر رو بگم وقتی كه نزدیك در شدم گفتن بریم طاقت نیاوردم باید میرفتم ولی دلم نمیذاشت سرمو كه خم كردم بگم با اجازه من رفتم ‚ یاد سلام كردنام افتادم آخه من تازه اومدم هنوز هیچی نگفتم هنوز گیجم باورم نشده اومدم چرا با این عجله میگی برو من كه هنوز كارت دارم علی بن موسی الرضا ... وای از اون وقتی كه دیگه به هر ترتیبی شده از حرم میبرنت بیرون بریم دیگه داره دیر میشه .. ولی تو در عالم خودتی یه بغض تو گلوته كه شكسته و چشمات اشك میریزه تو راه همش به فكر اون لحظاتی بودی كه تو حرم گذشت اون حال و هوا اون صفای حرم ... صحنها ، سقاخونه ها ، خادمها ، كبوترا ، زائرا ... هر چند دقیقه سرتو برمیگردونی عقب یه نگاه به گنبد میندازی انگار یكی داره با تیشه به دلت میزنه ... آخه تو كه اینجوری منو آواره خودت كردی چطوری دلت اومد بگی برو تو كه میدونی چه دلی دارم چرا نذاشتی بیشتر بمونم اصلا من حالا كجا برم برگردم به دنیا و شلوغی دست و پا گیرش؟ ولم نكن همه جا دستمو بگیر غریب الغربا ...... اللهم عجل بظهور الحجه التماس دعا

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت20:21توسط نرجس | |

با عشق زمان فراموش ميشه

وبا زمان هم عشق..........

+نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت15:44توسط نرجس | |

اینک غزه کربلا و امروز عاشورا است
اینک غزه کربلا و امروز عاشورا است و فردا... نه فردا دیر است؛ امروز باید مختار قیام کند و خفتگان اندیشه، افکار، امیال و سیاستهای کور جهانیان و به ویژه جهان غرب را بیدار سازد.

کسانی که به مانند کودکان با ناآگاه و بی خرد حتی به کودکان درون خویش نیز ترحم ندارند و ندای واقعی وجدان خود را با دلارهای نفت ملت خود و نیز با وعده های قدرت و ریاست دولتهای  ننگین به گوشه تاریک وجود خود می رانند امروز غزه را کربلایی دیگر کرده اند.

چنانچه غزه را امروز از صحنه ذهن بی خرد خود به خلوت بازیهای سیاسی خود راه نمی دهند و فریادهای عدالت خواهی و ظلم ستیزی مردم این سرزمین را نمی بینند و نمی شنوند.

قرنها است که می گویند و می شنویم و اینک می گوییم که هر ملتی کربلا و عاشورا ندارد، فلسفه ای برای زندگی خود نخواهد یافت.

http://i2.tinypic.com/rbeba1.jpg


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت14:26توسط نرجس | |

دلت مياد كبوترات تو حرمت پر نزنن

به سايه بون دستاي مهربونت سر نزنن

ميدوني ميخوام چكار كنم؟

بريم كي مياد بريم؟

ميدوني ميخوام كجا برم ؟؟

ميخوام براي كفترا يه خورده گندم بيارم

اونجا كه گنبدش طلاست با كفتراش پر بزنم

دوسش دارم اماممه در خونش در بزنم

بعضي شبا تو خونمون بابام به مادرم ميگه:

ميخوام برم امام رضا بخودا دلم تنگه ديگه...

بابام ميگه امام رضا مريضا رو شفا ميده

دواي درد مردم و از طرف خدا ميده

ميخوام برم به مشهدو ...... يه هفته اونجا بمونم.

تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم

چي حاجت داري ؟ قبول شي ليسانس بگيري

دكتر شي ؟ مهندس شي؟ ازدواج كني؟ همسر خوب

بچه ؟ خونه زندگي ماشين ؟ ديگه چي؟

زيارت... نجف كربلا مدينه زينبيه رقيه جانم ديگه چي

بگم من چي ميخوام . اگه بگن يه چيز فقط حق داري بخواي ؟؟

اگه آقامون اومد چه زنده باشم چه مرده فقط يه مهر تاييد بهم بزنه

ديگه هيچي نمي خوام توي اين عالم

يا علي ابن موسي الرضا

به حق پهلوي شكسته ي مادرت حضرت زهرا

من نميدونم اينا چي ميخوان ؟

به عشق شما اهل بيت جمع شدن به خدا

ميدونم شفاي همه ي جانبازا رو ميخوان ميدونم شفاي بيمارا رو ميخوان

ميخوام چند تا قسمت بدم آقا جان

به حق مادرت فاطمه زهرا به حق مادر بزرگت فاطمه بنت اسد

به حق مادرت فاطمه ام البنين به حق خواهرت فاطمه معصومه

به حق عمه ات زينب به حق گلدستت آقا امام جواد

به حق عروست خانم نرجس خاتون

به حق گلت مهدي

من نمي دونم چي ميخوان شما ميدوني كافيه اقا

اون چيزي كه صلاح شونه بهشون بده

عشق...

ميخوام برم به مشهدو ......

يه هفته اونجا بمونم.

تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم

بهش بگم امام رضا جانم فدات

بهش بگم امام رضا مريضا رو شفا بده

دواي درد مردم و از طرف خدا بده

آقا جون ميخوام بيا م به مشهدت

به طواف كفتراي گنبدت

براشون يه كيسه گندم بيارم خبر از درداي مردم بيارم

بهشون بگم برام دعا كنن اونقدر تاج تو رو رضا كنن

http://golesorkham.persiangig.ir/weblog%20image/0Mashhad07.jpg

+نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت13:48توسط نرجس | |

شب جمعه که از راه مى‏رسد به اميد صبح جمعه سر از پا نمى‏شناسيم، چرا که

مى‏دانيم در يکى از صبح‏هاى جمعه خواهى آمد و ما براى اولين‏بار صداى مهربان و

روح‏نواز «ان المهدى‏» تو را که در گوش اهل زمين مى‏پيچد، خواهيم شنيد. اى منجى

عالم بشريت و اى عزيزى که نشانه‏هايى که از پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله، حيدر

 کرار عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام را دارى، بارها از خودمان پرسيده‏ايم

که چرا صبح جمعه خوشبختى و شادى بيش از حدى احساس مى‏کنيم، ولى غروب

که مى‏شود دنياى غم‏ سرتاسر وجودمان را مى‏گيرد. مولاى من! شادى صبح جمعه

به‏خاطر آمدنت است و وقتى غروب فرا مى‏رسد و مى‏بينيم هنوز نيامده‏اى، بى‏اختيار

غم سنگينى در دلمان خانه مى‏کند. ولى اى مهربان! قسم به تمام اشک‏هايى که در

 فراق تو ريخته شده، به اميد صبح جمعه موعود، به زندگى ادامه مى‏دهيم و براى

آمدنت دعا و لحظه شمارى مى‏کنيم.

 

 

+نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت9:5توسط نرجس | |

سر کلاس ادبیات و متون فارسی بودیم . که استاد عزیزم دکتر حقیقی یه حرفی زد که خیلی به دلم نشست .

زندگی کلاس درس ریاضیات نیست که حتما ۴=۲+۲شود.

توی کلاس زندگی دو به اضافه دو یه موقعی ۸ میشه .

بعضی اوقات ۱۰ میشه .

حداقش ۴ میشه

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت9:57توسط نرجس | |

View Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size Image

 

مهر دلدار تنها خرمي بخش جان من بوده است .

شب ها برايم ترانه نيك بختي مي خواند

 و سپيده دمان بيدارم مي ساخت تا

مفهوم زندگي و راز هاي طبيعت در برابرم هويدا سازد .

مهري آسماني و سرشار بود كه رشك و آز را نمي شناخت

و هرگز به روحم آسيب نمي رساند .

همدلي اي ‍‍‍ژرف بود كه جانم را در نهر شادماني شست و شو مي داد

و مرا سخت گرسنه محبتي مي ساخت كه پس از سيري به جانم غنا مي بخشيد

و دوستي اي لطيف داشت كه بي آنكه دلم را بيازارد

بدان اميد بخشيده و زمين زير پايم را فردوس برين و زندگي ام را رويايي زيبا مي ساخت

بامدادان كه در كشتزاران گام مي زدم در بيدار شد طبيعت

نشان ابديت را مي ديدم و كنار دريا كه مي نشستم

خيزا به ها ترانه جاوذانگي را به گوشم مي آوردند .

View Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size Image


+نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت13:40توسط نرجس | |

سلام

سلامی به گرمی حس شوق زندگی

با یه کولبار انرژی اومدم ... مهمونیه خدا

خدایی می دونم شدیدا ازت دور شدم

کمکم کن بهت نزدیک شوم و با یادت ارامشو تجربه کنم نه اینکه برای ارامش دنبال ...بگردم

خدایا توی این مهمونی بالاترین منو برای هرکس تهیه کردی و این بستگی به خودمون داره که چقدر خلا

در خودمون ایجاد کردیم و قراره با براورده شدن ارزوهامون وجودمون غرق زیبایی بشه..

سخن کوتاه می کنم خدا جونم هر چیزی از رحمتت هست برای همه ی انسانها سفارش بده تا همه در حد

شعورمون غرق رحمت تو و رسیدن به ایده آلهامون باشیم.

دوستاي گلم هنگام منا جات عاشقونه سحر و افطار تون ياد ما هم با شيد

التماس دعا

یا علی



+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت10:51توسط نرجس | |